تبریزلی حاج رضا صراف

صرافین تورکجه نوحه لری و مرثیه شعرلری

گلد ی فرمان شهادت بوگئجه
1176

ذوالجناح اوستن ییخیلدی چون صراط‌المستقیم

سؤیله‌دی اول دمده بسم‌الله الرحمن الرحیم

حاج‌رضا صراف تبریزی متخلص به صراف در سال 1271 هجری قمری در تبریز دیده به جهان گشود. او در شمار چهار شاعر بزرگ عرصه شعر مرثیه ترکی است. دخیل مراغه‌اى، قمرى دربندى، راجى تبریزی و صراف تبریزى، چهار ستاره درخشان این عرصه‌اند.

صراف گرچه در ترکی و فارسی و در قالب‌های گوناگون و مضامین مختلف متبحر و صاحب ذوق و سلیقه بود اما شهرت او و آن‌چه خود بدان می‌بالید هنر وی در مرثیه‌سرایی است، مرثیه‌سرایی بر اهل‌بیت (ع) بخصوص سیدالشهدا (ع).

مرحوم دکتر مهدی مجتهدى، صراف را چنین معرفی می‌کند:

«صراف در صنعت غزل ماهر بود، غزلیات ترکی او شیرین‌تر، لطیف‌تر و عاشقانه‌تر از غزلیات میرزا علی‌اکبر صابر شیروانی و استاد او سید عبدالعظیم شیروانی است. اما به پایه غزل‌های فضولی بغدادی نمی‌رسد. مضامین بکر اشعار او، شخص را به یاد شاه‌بیت‌های صائب تبریزی می‌اندازد. وی گاه در بیان مطالب مربوط به عشق، چنان به سادگی و لطافت شعر گفته است که می توان غزلیات ترکی او را همردیف بهترین اشعار عشقی قرار داد و وی را سعدی ترکی‌سرا نامید.

صراف خود را شاگرد سید عبدالعظیم شیروانی می‌دانست اما حافظ محل الهام او در آفرینش مضامین و زبان شعری بود. چنین است که او را باید صراف سخن نامید، کما این که خود می‌گوید:

گرچه بو شهرده اولموش هامی اصناف سخن

سنی تأیید حسین ائیله‌دى

صراف سخن1

صراف همچون دیگر شاعران ترک‌زبان علی‌الخصوص شعرای متقدم، در مراثی خود از قالب‌هایی همچون مربع که اکنون مهجورند بهره برده است. مثلاً مربعی با این مطلع

آخار قانون کیمی آغلار گؤزومدن یاش علی قارداش

بو گوندن بیرجه گون اوّل اؤلئیدیم کاش علی قارداش

(ای برادر، على! مانند خون تو، اشک از چشمان من جاری است / ای برادر، على! کاش روزی پیش از این مرده بودم)

که زبان حال سکینه خاتون (س) بر سر نعش حضرت على‌اکبر (ع) است.

و یا مربعی دیگر با مطلع:

زینب یئتیشوب چون شه گلگون‌کفن ‌اوسته

گون تک باشینی آچدی او باش‌سیز بدن اوسته

(چون زینب بر بالای سر آن شاه گلگون‌کفن رسید / همچون آفتاب بر روی آن بدن بی‌سر، سر گشود)

اشعار صراف در میان ترک‌زبانان ایران، جمهوری آذربایجان و ترکیه دست به دست می‌گشت و اکنون نیز توجه خاصی به وی می‌گردد.

صراف شاعری منتقد و اجتماعی نیز بود. از وی اشعاری درباره‌ی دوران استبداد و مشروطه در دست است، گرچه او یک سال پس از مشروطه بدرود حیات گفت.

او اشعاری با مضامین انقلابی و تحرک‌بخش می‌سرود و هنگامی که همشهریانش در کنسولگری انگلیس متحصن بودند، در چکامه‌ای چنین می‌سراید:

ای ملت اسلام! اویان وقت سحردى

گؤر بیر نه خبردى

بس‌د‌یر گؤزون آچ سن د‌ه، کسالت نه قد‌رد‌ى

دور، وقت سحردى

صراف نه تنها در سخن و شعر، اجتماعی بود بلکه در عمل نیز چنین بود. او مرکزی عام‌المنفعه تأسیس نموده بود و به مردم تبریز که در آن دوره، روزگار اسفباری را پشت سر می‌گذاشتند یاری می‌رساند.

آرى، به حق صراف را می‌توان یکی از چهار شاعر بزرگ و مردمی ادبیات مرثیه و شعر عاشورایی صد سال پیش آذربایجان دانست. تمامی مراثی و مدایح صراف، این شاعر آل محمد (ص) در رثا و ثنای اهل‌بیت (ع) است. در سرتاسر دیوان 2500 بیتی صراف، یک مورد مدح و تملق نسبت به حاکمان و قدرتمندان زمانش یافت نمی‌شود. او در نوحه و رثا نیز زبانی ساده، بیانی دل‌پذیر و عامه‌فهم دارد و البته از تمام عناصر شاعرانه لفظی و معنوى، همچون غزل‌هایش با مهارت تمام بهره می‌برد و شعر را غنی‌تر می‌کند. در مراثی‌اش اغلب، جوشش احساس و عاطفه جان خواننده و شنونده را شعله‌ور می‌کند.

از زبان امام حسین (ع) خطاب به خواهرش حضرت زینب (س) می‌گوید:

بو چؤلده باجى! محنت هجران سنون اولسون

آغلار گؤز ایله زلف پریشان سنین اولسون

عهد ائیله‌میشم بوردا گؤزوم تشنه وئرم جان

باشسیز بدنیم ایستی قوم اوسته قالا عریان

منله یاتا بو یئرده گرک یئتمیش ایکی جان

(ای خواهر! محنت در این بیابان از آن تو باد / چشم گریان و زلف پریشان از آن تو باد / عهد کرده‌ام که در این‌جا تشنه جان دهم / بدن بی‌سرم بر روی ریگ‌های صحرا عریان بماند / باید هفتاد و دو جان با من در این‌جا نقش بر زمین گردند)

از زبان حضرت زینب (س) خطاب به امام حسین (ع) بعد از شهادت آن حضرت می‌گوید:

بو دیار کربلا، بو سن، خداحافظ حسین

کاروان یوللاندی شامه، من خداحافظ حسین

(این تو و این دیار کربلا، خداحافظ حسین / کاروان به سوی شام روانه شد، خداحافظ حسین)

و این قطعه برای شب عاشورا که بسیار مشهور است:

گل گلزار رسالت بو گئجه

شمردن ایسته‌دی مهلت بو گئجه

یاتمیوب آل على صبحه کیمی

شیعه یاتسون نئجه راحت بو گئجه

شهدالر آدینا کلک قضا

یازدی فرمان شهادت بو گئجه

(گل گلزار رسالت، امشب از شمر مهلت خواست / آل على (ع) امشب تا صبح نخوابیدند / پس چگونه شیعه امشب راحت بیاساید / کلک قضا امشب به نام شهیدان فرمان شهادت را نوشت)

و صدها نمونه‌ی دیگر از ابیات ناب و سوزناک در موضوع حادثه‌ی کربلا.

صراف را می‌توان در ادبیات عاشورایی بانی مکتبی نو با شیوه‌ای خاص و منحصر به فرد دانست. وقتی مراثی او را با دیگر شاعران نا‌م‌آور این عرصه، کسانی چون: راجى، قمرى، دخیل، دلریش، انور، حسینی «سعدی زمان» و استاد عابد تبریزى، مقایسه می‌کنیم، این ادعا بیشتر ثابت می‌شود. البته این سخن به معنای تفوق و برتری صراف بر دیگر اساتید ادبیات مرثیه نیست، بلکه منظور، بیان جایگاه و شیوه‌ی سخنوری اوست.

* با نگاهی به مجموعه مقالات همایش بزرگداشت یکصدمین سال وفات حاج رضا صراف تبریزى

پی‌نوشت

1. شغل حاج رضا صراف تبریزى، صرافی بوده است و به همین جهت به صراف شهرت یافت.

د اود بهلولى1
خیمه :: فروردین و اردیبهشت 1387 - شماره 38 و 39