تبریزلی حاج رضا صراف

صرافین تورکجه نوحه لری و مرثیه شعرلری

چاوش خوان (چاووش)

در حال حاضر آنچه که از مراسم چاوش خوانی شناخته می شود، عبارت است از مشایعت و یا استقبال و پیشواز از چاوش خوان از زائرین اماکن مقدسه، با لحن آوازی ویژه ای از جوهره موسیقی ردیفی برخوردار است.

در گذشته »فعالیت چاوش نخست به صورت برافراشتن علم خویش در مکانی مشخص ( مثلا جلو مسجد، سقاخانه، میدان ده و مثال آن ) به ظهور می رسید و یا علم بر دوش سوار بر اسب و چارپا و یا پیاده در گردش بود و مشتاقان را با خواندن اشعار خوش در بشارت سفر و توصیف زیارتگاه و مناقب پیغمبر و امامان و برآورده شدن مرادها دلگرم می کرد.

علم چاوش غالباً سه گوش و سبز رنگ بود و بر آن تصویری از حرم کعبه یا آرامگاه علی(ع) و امثال آن با ابیاتی منسب نقش کرده بودند. ظهور علم چاوش و چاوش خوانی او در کوی و محله ها هم مژدة سفری روحانی بود و هم اعلام وقت خداحافظی مسافران و حلال بودی طلبیدن. چاوش لباس خاص نداشت. اگر سید بود شال سبزی بر گردن می کرد و در غیر این صورت شالی سیاه حمایل سینه می نمود» چاوش خوانی تا دو سه دهة قبل در نواحی مختلف ایران و با سبک و سیاق تقریبا واحدی به اجرا در می آمده و به عنوان سنتی واجب الجرا در رابطه با مراسمی که مسافرین به عتبات عالیات داشته اند، از جایگاه آیینی مشخص و با اهمیتی برخوردار بوده است » این کلمه دراصل ترکی است در متون قدیم فارسی به« صورت cavus چاوش و cavos چاوش». به معنی نقیب لشکر، رئیس تشریفات و فراشان به کار رفته است . در فرهنگ ها ( از جمله: برهان قاطع، انندراج ) آن را نقیب قافله نیز معنی کرده اند و پیش آهنگ کاروان. ظاهراً معنی اخیر درآداب و رسوم مردم ایران به تدریج به موردی خاص اطلاق شده و شهرت یافته و آن کسی است که اعلام کننده سفر به عتبات عالیات و دعوتگر مردم برای پیوستن به گروه زائران و نیز همراه و راهنمای آنان در طی چنین سفرها بوده است، از آغاز تا بازگشت. در اینجا این معنی چاوش و مراسم مربوط به آن مطرح است«

بسیار از منابع تاریخی پس از دوران صفویه دربارة چاوشان و وظایف آنان اشاره داشته اند که در بیشتر موارد مسئولیت آنان در محدوده و تعریف شناختة شده امروزی چاوشان قرار نمی گیرد. آنچه از برخی متون تاریخی استنتاج می شود، چاوش خوانی به عنوان آوازی دینی و استغاثه آمیز، پیش از آنکه آوازی مذهبی شیعی تلقی و تثبیت می شود، توسط چاوشی خوان ها در رکاب امرا و شاهان به منظور دعا و آرزوی خیر مورد استفاده قرار میگرفت و در ردیف آوازهای ادعیه محسوب می شد.

محمد هاشم آصف در رستم التواریخ و در کوکبه و جلال نادری می گوید:

»به آیین نادری سوار می شد و در دو طرف یمین و یسارش چاوشان بسیار با عصاهای زرین و سیمین به ذکر الملک الله الواحد القهار مشغول می رفته اند«

اینگونه اشارات در منابع حاکی از زمینه های کاربرد تاریخی و عموما لشکری این آواز است. چنانکه استاد دهخدا در واژه نامة خود چاوش را به معنی نقیب لشکر نیز آورده است.

واژه چاوش بیشتر در آثار و منابع پس از صفویه دیده شده است. با توجه به تعریفی که استاد دهخدا از این کلمه اصلاً ترکی به دست داده، می توان احتمال داد که واژة چاوش از طریق ترکان به فرهنگ ایرانی راه یافته است. در تاریخ بیداری ایرانیان در تبعید سیدجمال الدین اسد آبادی آمده است

» پس از چندی سید را محترماً روانة بغداد داشت. در بغداد نقیب و والی بغداد مقدمش را مغتنم داشته و ایضاً حاج عبدالصمد اصفهانی معروف به همدانی کلاً از لوازم احترام فروگذار نکردند« با این وصف دو.واژة نقیب و چاوش گاهی کاربردهای دیگری نیز داشته اند.

از همین رو بعضاً از فحوای مطالب سفرنامه ها مفاهیم دیگری از واژة چاوش استنباط می شود که اساساً در مغایرت با معنی متداول و معاصر است.

ژان واتر در گزارش سفر خود آورده است:

» فردای آن روز جان نثارم خیلی زود مرا پیدا کرد و گفت که پاشا، چاوش خود را فرستاده و با من خیلی حرف دارد . در آغاز گمان کردم که برای دریافت انعام یا بخشش و یا هدیه ای که معمولا پس از ملاقات با یک بزرگ ترک به خدمتکاران داده می‌شود، نزد من آمده است. اجازه دادم که بیاید و انعام را دادم، هنگام گرفتن گفت، برای این نیامده بود، بلکه پاشا او را فرستاده تا بگویم که وی در کوشک یا کلاه فرنگی خود در انتظار من است. به دنبال او به راه افتادم و مانند دفعة اول به خوبی پذیرایی شدم«

این گزارش به طرز واضحی آشکار می کند که اولا" این واژه در دوران صفویه در حوزة امپراتوری عثمانی نیز کاربرد داشته و دیگر اینکه چاوشان به عنوان قاصدان و پیام رسانان سلاطین و امرا پیغامهای مخصوص آنان را به دیگران می رسانده اند.

ظاهراً این نام یعنی عنوان چاوش بر رسمی مذهبی و آیینی آوازی در میان ترکان آسیای میانه نیز رایج بوده است؛ چنانکه وامبری در شرح سفرش به ترکستان نوشته است:

»دراین اثنا اهالی قافله با صدای بلند مشغول تلاوت قسمت هایی از قرآن شدند و همان گونه که در خور زوار واقعی است شروع به خواندن تلقین ( چاوشی) نمودند و اینکه من نمی توانستم آن آداب مذهبی را به جا بیاورم چشم پوشی کردند، زیرا می‌ دانستند که رومی ها ( عثمانلو) تا این اندازه پای بند اصول و مقررات سخت مذهبی مانند اهالی ترکستان نیستند«

ظاهرا به ویژه از عصر قاجار در تحولی که چگونگی آن نامعلوم است، این عنوان اختصاصاً برای کسانی که به کار برده شد که آوازهای مذهبی مشخصی را در استقبال و یا مشایعت زیارت کنندگان اماکن مقدسه می خوانده اند. ادوارد پولاک در شرح وظایف چاوشان می نویسد:

»در مسافرت ها بسیار می شود که آدمی با کاروانی از زائران برخورد می کند. به هنگام عبور از شهرها در راس قافله چاوش حرکت می کند. وی بیرق سرخی با خود دارد و با صدایی گوشخراش مدح قدیسی را که به زیارتش می روند سر می دهد. به دنبال او خیل مردان و زنان و همچنین کودکان در حرکتند که تک تک یا جفت جفت، درکجاوه به اسب یا الاغ بسته شده، طی طریق می کنند«.

هم او در جای دیگری در تعریف این واژه می نویسد:

»روی هم رفته می توان گفت که اکثر زوار حج در بین راه فوت می کنند و به زحمت کثیر این زوار باز به وطن خود باز میگردند و به همین دلیل است که چاوشی را مرثیه هم می نامند.«

خارج از اظهار نظر احساسی سفرنامه نویسان دربارة کیفیت مراسم و یا صدای چاوشان، این گونه منابع وظایف چاوشان و کارکرد مراسم مذکور رابه روشنی تبیین نموده و به ثبت ریزه کاری های آن پرداخته اند؛ قدر مسلم اینکه چاوشان می بایست از صدای خوش و حافظه ای سیال و سرشار برخوردار باشند.

»چاوشان علاوه بر شعرخوانی در بشارت آغاز سفر و دعوت زائران و آگاه کردن دیگران، در طی راه و به خصوص هنگام نزدیک شدن و رسیدن به مقصد و عتبات مقدسه و نیز در طی بازگشت ، خاصه موقع اعلام باز آمدن مسافران به دیار خویش برای آنکه دوستان و آشنایان به استقبال و دیدار آنان می روند؛ در این هنگام خانواده های زائران به چاوشان مژدگانی می دادند و برای استقبال زوار به راه می افتادند و خلاصه در تمام این مراحل به خواندن اشعار و نقل روایات و حکایات می پرداختند. اشعار پیش از رسیدن به مقصد و زیارتگاه غالباً حاوی مضامین شوق آمیز، گاه غمنامه هایی در سوگ شهیدان و نیز ... از آنها و شرح کرامات ائمه و همة موارد دیگر اشعاری حاوی مضامین مربوط، حاکی از آهنگ سفر و بازگشت و امثال آن را از برداشتند.

 ... چاوش خوانی غالباً حالت تک خوانی دارد، گاهی نیز ممکن بود به صورت گفتگوی منظوم در آید . به این معنی که چاوش و نوچة ( یا نوچه های ) او بیت ها و یا مصراع ها را به نوبت در پاسخ یکدیگر می خواندند. بسیار اتفاق می افتاد که زوار یا بدرقه کنندگان نیز با چاوش هم آواز می شدند. چاوش خوانی غالبا با آهنگ خاص و موزون برگزار می شد. مضامین غمناک و سوگوارانه و ویژگی های مذکور در طرز چاوش خوانی موجب شده است که در آن اثراتی از تراژدی و خصائص دراماتیک به چشم آید.

با توجه به آنچه گذشت شعر و شعر خواندن مهمترین دست مایة چاوش است. اشعار چاوشی غالبا از سرایندگان ناشناس است. در چاوشی نامه ها نام سرایندگان مذکور نیست. گاه نام خطاط و یا ناشر را در بر دارد. شاید شاعران از ذکرنام خود به نیت تبرع پرهیز داشته اند. به علاوه چون برحسب عادت چاوشان و دیگران با افزایش و کاهش در این اشعار تصرف کرده اند، انتساب آنها به گوینده ای واحد موجه نمی نماید.

برخی چاوشان خودنیز اشعاری در این زمینه ها می سروده و می خوانده اند. بسیاری از اشعار چاوشی رنگ عوامانه نیز پیدا کرده و احیاناً از اختلال وزن یا بعضی نقایص خالی نیست. گاه در برخی اشعار چاوشی ابیاتی از دشواری های سفر و سختگیری ماموران مرزها و چگونگی گرفتن تذکره و مضامینی از این قبیل راه یافته است«

مراسم چاوشی که هنوز هم در برخی از آبادی ها و شهرها رایج است، رفته رفته در شبیه خوانی ها [مجالس تعزیه] هم جایگاهی یافته و جهت تجلیل و تقدیس امامان و اولیاء در تعزیه مورد استفاده قرار گرفته است؛ کما اینکه هنوز هم در تعدادی از مجالس تعزیه به ویژه مجلس شهادت امام رضا و تعزیة مجلس شهادت امام، چاوش خوانی به شکل سنتی آن اجرا و مورد استفاده قرار می گیرد. مشاهدة این دو مجلس و شنیدن چاوش خوانی های آن به خوبی وجه تمایز تاثیر این لحن را نسبت به سایر الحان در تماشاگران شبیه خوانی نشان می دهد.[1]

در اینجا دو نکته قابل ذکر است؛ اول اینکه چاوش خوانی درفرم و ساختار شناخته شدة امروزی بیشتر در مناطق شیعه نشین ایران متداول بوده است. دوم اینکه تنها یک فرم از چاوش خوانی در ایران یعنی چاوش خوانی گیلان دارای وجه تمایز اساسی با چاوش خوانی های دیگر مناطق است. چاوش خوانی های گیلان توسط گروه کرنا نوازان و یک تک خوان به اجرا در آمده و موارد کاربرد آن نیز بیشتردر روز شهادت امام حسین (ع) و همچنین چهل و هشتمین روز از شهادت این امام است. موسیقی و لحن آوازی چاوش خوانی گیلان نیز دارای ویژگی های خاص خود بوده و از چاوش خوانی های سایر مناطق متمایز است.

در جمع بندی نهایی می توان کاربرد اولیة چاوش خوانی را محدود به مراسم و آوازهای رثایی و یا در چارچوب مناجات ها و دعاهایی دانست که چاوش خوان قبل از آغاز جنگ، در پیشاپیش سپاهیان به ویژه پادشاهان یا فرماندهان لشکری می خواندند.

گمان بر این است که تا پیش از متداول شدن واژة چاوش این گروه خوانندگان به نقیب شهرت داشته و مدت ها عناوین نقیب و چاوش به صورت هم عرض استعمال می شده اند. پس از رسمی شدن مذهب شیعه در ایران رفته رفته چاوش خوانی در خدمت مناسک مربوط به زائرین نیز قرارگرفت. از این برهه چاوش خوانی از اشعار و فرم خاصی از لحن برخوردار گردیده و مطلقاً در خدمت مراسم مربوط به زائرین در آمد و کاربرد آغاز آن یعنی استفاده در مراسم لشکری و نظامی آن، کنار نهاده شد.

مشاهده نمونه های حال حاضر چاوش خوانی حاکی از آن است که مضامین اشعار در این مراسم بیشتر در توصیف سه شهر مقدس و مذهبی شیعیان یعنی کربلا و نجف ( در عراق) و مشهد ( در ایران ) بوده و پیرامون حوادث و وقایع شاخص و برجسته و همچنین درباره پیشوایان و امامان برجستة مدفون در این شهرها است. لازم به تاکید است که موسیقی

مراسم چاوشی فقط مختص به همین مراسم است

برگرفته شده از اینترنت  213.176.111.4:8082/Doc16%5Cid8_2283.pdf

توضیح اوْخشاما:

[1] مقاله بالا را اینجانب از اینترنت گرفته‌ام که با نام "یادگار"بود ولی متاسفانه آدرس آنرا ندارم. و هدف من بیشتر در مورد قسمتی که با شماره 1 و رنگ مشخص کرده‌ام است که این شیوه چاووشی الان هم در روستاهای آذربایجان وجود دارد و ما آنرا در وب اوْخشاما در قسمت شاخسئی ندیر؟ با عنوان میناجات آوردیم. و این مراسم در مراسمات عزاداری امام حسین(ع) انجام می شود که بیشتر برای اعلام شروع عزاداری و فراخواندن مردم جهت مراسم عزاداری است.